شكلات
سلام.
فكر ميكنم خيلي خستم و احتياج به كمي استراحت دارم
آخرين مطلب رو مينويسم و وبلاگم رو براي مدتي تعطيل ميكنم
البته همچنان وبلاگهاي شمارو ميخونم و نظراتم رو ميدم

با يه شكلات شروع شد ...
من يه شكلات گذاشتم تو دستش ، اونم يه شكلات گذاشت تو دست من من بچه بودم ، اونم بچه بود،سرمو بالا كردم ، سرشو بالا كرد ، ديد كه منو مي شناسه خنديدم ، گفت دوستيم ؟ گفتم : دوست دوست ... گفت تا كجا ؟ گفتم دوستي كه تا نداره گفت تا مرگ ! خنديدم و گفتم : من كه گفتم تا نداره . گفت باشه تا پس از مرگ گفتم : نـه ، نـه ، نـه ، نـه.تــــــــــــــــــــــــــا نداره .
گفت قبول تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن . يعني زندگي پس از مرگ ... بازم با هم دوستيم تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشه منو تو با هم دوستيم ؟ خنديدم و گفتم : تو براش تا هر كجا كه دلت مي خواد يه تا بذار ، اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نميذارم. نگام كرد ، نگاش كردم ... باور نميكرد . ميدونستم كه اون ميخواست حتما دوستي ما تا داشته باشه ، دوستي بدون تا رو نمي فهميد .............!!!!
گفت بيا براي دوستيمون يه نشونه بذاريم ، گفتم باشه تو بذار ، گفت شكلات ، هر بار كه همديگر رو مي بينيم يه شكلات مال تو يكي مال من باشه ؟ گفتم باشه
هر بار يه شكلات ميذاشتم تو دستش، اونم يه شكلات تو دست من ، باز همديگر رو نگاه ميكرديم ... يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تند شكلاتمو باز ميكردم و مذاشتم تو دهنمو تند و تند ميمكيدم . ميگفت : شكمو ... تو دوست شكموي مني و شكلاتش رو مذاشت تو يه صندوقچه ي قشنگ . ميگفتم : بخــــــــورش ، ميگفت تموم ميشه ، ميخوام تموم نشه و براي هميشه بمونه. صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچكدومش رو نميخورد . من همش رو خورده بودم ! گفتم اگه يه روز شكلات هات رو مورچه ها بخورن يا كرمها ، اونوقت چكار ميكني ؟ گفت : مواظبشون هســـــــــتم . ميگفت ميخوام نگهشون دارم تا مقعي كه دوست هستيم و من شكلات هامو ميذاشتم تو دهنمو ميگفتم : نـه ، نـه ، نـه ، تـــــــــــــــــــــــــــــا نداره ! دوستي كه تـــــــا نداره !
يكسال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال ، بيست ساله شده . اون بزرگ شده ،منم بزرگ شدم . من همه ي شكلات هامو خوردم ، اون همه ي شكلات هاشو نگه داشته
اون آمده امشب تا خداحافظي كنه !!!!!!!! ميخواد بره ............!!!! بره اون دور دورا . ميگه ميرم اما زود بر ميگردم . من كه ميدونم كه ميره و بر نميگرده ! يادش رفت شكلات به من بده ! من كه يادم نرفته ... يه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم اين براي خوردنه ، يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش ، اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت ... يادش رفته بود كه صندوقي داره براي شكلات هاش ! هر دوتا رو خورد . خنديدم ، مي دونستم دوستي من تا نداره ، ميدونستم دوستي اون تا داره .... مثل هميشه ! خوب شد همه ي شكلات هامو خوردم اما اون هيچ كدومش رو نخورده . حالا با يه صندوق پر از شكلات هاي نخورده ، چكار مي كــنــــه ... !

اينم يه پري كوچولو ...


![1329541_73[1].jpg](http://irapic.com/uploads/1233632724.jpg)


